از این روزها هم می گذرم . چشم به هم میزنم و میبینم که رسیده ام به سی و چند سالگی و چند تار سفید هم نشسته میان موهایم . آرام و صبور گیج و مستم . خطوط چین خوردگی هم کم کم کناره چشمم آشکار می شوند. جوانی و طراوت این روزهایم را نخواهم داشت اما آرام تر خواهم بود و آرامتر با زندگی مصالحه خواهم کرد.
از این روزها هم میگذرم و میرسم به روزهایی که خاکستری اند و خاکستری شان دلم را می برد . خاکستری معنی خوبی دارد . معنی خوب دلپذیری دارد . من ماهی میشوم . ماهی مست و گیج و پررخوت تاب می خورم در زندگی . . در خاکستری روزها