از سری داستانک ها

خرید بک لینک

در ظاهر خوشحالیم کار می کنیم تلاش می کنیم البته در باطن هم خوشحالیم ولی به قول سهراب " ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ... که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند" در ته قلبمان، در تنهایمان درست زمانی که خورشید غروب می کند و تاریکی از پنجره اتاق وارد می شود "اندوه" خودش را آوار می کند میان افکارمان. آدم ناله کردن و غر زدن نیستم. دوست دارم در گوش قاصدکی نجوا کنم "بگو به قلبت به این آشیانه برگردد... بگو بهانه تویی بی بهانه برگردد" و بعد در باد رهایش کنم. می دانم وقتی به تو برسد قبل از اینکه در دستانت بگیری زیر اولین قدم هایت نابود می شود

پ ن: اگر متن بالا گوشه ای از یک رمان باشد اسمش را چی می گذارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سقوط آزاد...

ما را در سایت سقوط آزاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: يکشنبه 7 ارديبهشت 1399 ساعت: 2:20

صفحه بندی