
کاش عمر پاییز اینقدر کوتاه نبود. چشم به هم زده ام و از نیمه هم گذشت . به انتهای آبان که برسد بوی رفتنش تمام جانم را پر می کند. من سال های عمرم را با پاییزهای از سر گذرانده می شمارم . پاییز برای من چیزی بیش از یه فصل رمانتیک است. اندوه است که آرام و دلپذیر می خزد در روحم و سرمای گس دلچسبی را میان بود و نبودهام جای می هد. من این روزهای پاییز را " تماشا " می کنم. آفتاب کم جان و دلپذیر ظهرایش را. باد و باران توامانش را. خاکستری غروبهایش را. برگریزان طلایی اش را. پاییز که می شود انگار خدا یاد من می ک...
ادامه مطلب
در میانه جوانی با لباسی اسپرت تکیه داده باشیم به صندلی های قدیمی ویلایی زیبا درکلاردشت سرمست باشیم و داغ.آسمان اما آسمان امروز باشد همین آسمان ابری و پررخوت پاییز. آسمان اما بارنش نگیرد که بساط عیشمان به هم نخورد بوی گرم دارچین بدهد. دستهایمان بوی سیب بدهد هوای ویلا آمیزه سیب و دارچین باشد. نسیم سبکی هم بوزد . "جمع باشیم" جمع باشیم یعنی من و تو درست در دست هم . نشسته باشیم با هم سبک و آسوده خاطر . پای سیب تازه بخوریم با چایی یا نسکافه یا قهوه یا هر چیزی که طالبش ایم. بخندیم از همان خنده های مستا...
ادامه مطلب
کاش عمر پاییز اینقدر کوتاه نبود. چشم به هم زده ام و از نیمه هم گذشت . به انتهای آبان که برسد بوی رفتنش تمام جانم را پر می کند. من سال های عمرم را با پاییزهای از سر گذرانده می شمارم . پاییز برای من چیزی بیش از یه فصل رمانتیک است. اندوه است که آرام و دلپذیر می خزد در روحم و سرمای گس دلچسبی را میان بود و نبودهام جای می هد. من این روزهای پاییز را " تماشا " می کنم. آفتاب کم جان و دلپذیر ظهرایش را. باد و باران توامانش را. خاکستری غروبهایش را. برگریزان طلایی اش را. پاییز که می شود انگار خدا یاد من می ک...
ادامه مطلب