
فکر میکردم کارها که سبک شوند چندین روز بخوابم، حالا اما عصرها به بهانهی قدم زدن از خانه بیرون میزنم و سیگار نخیام را میکشم و غریق بهارِ تازه نفسی میشوم که پشت پیچ خانهها و کوچههاست. مسیر خلوتی را میروم و برمیگردم. گوشی نمیبرم، لباس سبک میپوشم و دلم دختری زیبا نمی خواهد. سر بههوایم. هوا یک خنکی و تازگی دارد که یک ماه دیگر نیست. نمیروم بیرون که فکر کنم، کسی را ببینم یا حتی چیزی بخورم. ...
ادامه مطلب