در میانه جوانی با لباسی اسپرت تکیه داده باشیم به صندلی های قدیمی ویلایی زیبا درکلاردشت سرمست باشیم و داغ.آسمان اما آسمان امروز باشد همین آسمان ابری و پررخوت پاییز. آسمان اما بارنش نگیرد که بساط عیشمان به هم نخورد بوی گرم دارچین بدهد. دستهایمان بوی سیب بدهد هوای ویلا آمیزه سیب و دارچین باشد. نسیم سبکی هم بوزد . "جمع باشیم" جمع باشیم یعنی من و تو درست در دست هم . نشسته باشیم با هم سبک و آسوده خاطر . پای سیب تازه بخوریم با چایی یا نسکافه یا قهوه یا هر چیزی که طالبش ایم. بخندیم از همان خنده های مستانه از آن خنده هایی که حواسمان نباشد که گوشه ی چشمهامان چین نشسته و خنده چین چشمهایمان را پر رنگ می کند . کسی هم مدام در ذهنم در خاطرات کمرنگم "آن شب پاییزی" را بخواند من محو باشم فوولوو باشم. نگاه ات کنم دلم بلرزد از خنده ها از خوشی از بوی دارچین از شرجی دلپذیر هوای پاییز. شانه هایمان بلرزد از این همه شادی غریق بودن باشیم. مفتون سرمست ... آخ آخ آخ " آن شب پاییز" من و تو چه کارها که نخواهیم کرد
سقوط آزاد...ما را در سایت سقوط آزاد دنبال میکنید
برچسب: آن شب غمگین پاییز,در آن شب سرد پاییز,از آن شب سرد پاییز, نویسنده: بازدید: 128