
میز کار هر کسی بخشِ مهمی از زندگیشو تشکیل میده. شایسته احترامه، بالاخره بیشتر از نصف وقتتو کنارش هستی . سر و کله زدن با آدم ها، نرم افزارها، نقشه ها ، دعوا کردن های پشت تلفن همه همه پشت همین میز اتفاق می افته. اصلا باید در مدح میزکار قصیده ها سرود. بعضی ها وقت ها پشت همین میز، آدم های توی خیابون نگاه می کنم به این فکر می کنم هر کدومشون چه داستان های تلخ و شیرینی که ندارند. چه عشق ها که پشت همین قدم زدن هاست. اگه زیاد محو آدم ها بشم دلم میگیره دیگه میفهمم که باید میز کارمو ترک کنم پیاده راه بی افتم تا باغ فردوس . حتما میگید ونک تا باغ فردوس خیلی طولانیه ولی وقتی من غرق در فکر کردن میشم در چشم بهم زدنی بهش میرسم. الان که نه ولی قدیم ترها که کرونایی در کار نبود تو یکی از کافه ها یه لته چند ساعته می خوردم . به لحظه های از دست رفته فکر می کردم. به رویا...
سقوط آزاد...ما را در سایت سقوط آزاد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110